با بادی از بوی علف ها
موهای درختی سبز.....
دختری بر لب نیل اشکانش
با چشمانش فال میگیرد
نحسی را در میان موج ها غرق می کند
و
هر بار غروب خورشید
سراغ شکوفه های خاردارش می رود
آوازی از نور
برایشان می خواند
با کلماتی از رنگ رز
تا توهمی
از بوی عشق
در لبانش سرخ می شود
در عرق پیشانیش داستانی
نوشته می شود
برچسب:
نویسنده: محمد رئیسی